پارادايم

بنام خدا

مقدمه:پارادايم يا الگوه واره دغدغه وترس بشر است از آنچه هست به آنچه كه بايد باشد.ازبالقوه بودن به بالفعل شدن .از كهنه بودن به نو شدن .ترس و وحشت از افكارمدرن و واقعيات اطراف وپيرامون خودش.ترس از مديريت جديد و غوطه وري در مديريت قديم. و در يك كلام ترس از تغيير.

متن :

 ۱-پارادايم چيست ؟

 ۲-پارادايم چگونه بوجود مي آيد؟

۳-پرادايم خوب است يا بد؟

 ۴-چگونه تغيير پارادايم دهيم؟

تعريف : پارادايم يا الگوواره يعني سرمشق و الگوي مسلط در ذهن .يعني قالب بندي ذهني در ارتباط با واقعيات پيرامون فرد .افراد در رابطه با واقعييات پيرامون خود دچار يك قالب بندي ذهني شده اند كه به آن عادت كرده اندو در همان قالب مسائل بوجود آمده را تجزيه و تحليل مي كنند .

مي توانيد اينطور مجسم كنيد كه با آماده كردن شن - ماسه - سيمان-آب و.... مخلوط كردن آنها بسته به نوع قالب ميتوان اقسام موزائيك و خشت،تهيه كرد.

هر حجم اطلاعات با هر نوع ايده اي در اختيار افراد قرار دهيد بسته به پارادابم افراد تجزيه و تحليل متنوعي مشنويد .حالا شايد بتوان تعريف جامعي از پارادايم بيان كنيم.

وآن عبارتست از، ساختن يك قالب يا چهارچوب فلسفي ونظري در كنار تجربيات بدست آمده كه براي انسان قاعده مند شده است .

پارادايم چگونه بوجود مي آيند؟

پارادايم از طريق آموزش و تكرار مطلب بوجود مي آيد. آموزش در خانواده ومجامع علمي (مدرسه-دبيرستان-دانشگاه)و NGO ها و اجتماع وبخصوص وسايل ارتباط جمعي و رسانه ها و حتي مساجد و هيئت هاي مذهبي.

مثال :

۳ميمون را از هم جدا مي كنند به طوريكه۲ ميمون را دريك اتاقك وسومي را دراتاقك ديگري قرار ميدهند،درب اتاقكها با كنترل باز و بسته ميشود. بيرون ازاتاقكها نردبانيست كه بالاي آن موز قرار گرفته است .پارادايم يا قالب ذهني ميمون اينست كه موز مال من است و در رسيدن به آن تمام كوشش خود را بكار ميگيرد ، حالا درب اتاقكها را باز كردند و با فشار آب از خروج آن دو ميمون جلوگيري كردند ،ميمون سومي از نردبان بالا رفت و موزها را خورد وپائين آمد،فشار آب را قطع كردند آندوميمون كه نظاره گر بودند چاره اي جز زدن ميمون سومي را نداشتند. اين عمل را ۴۰ روز تكراركردند .

 

به نظر شما بعد از ۴۰ روز چه اتفاقي افتاد ؟

 

ادامه دارد...........

 

 

 

 

ادامه پارادايم قسمت دوم

بعداز ۴۰روز درب اتاقكها را باز كردند از فشار آب خبري نبود اما آن دوميمون جلوي اتاقك دست به كمر ايستادن تاآن ميمون رفت وموزهارو خورد وآمد پشتشو به سمت اون دو ميمون كرد ، كتك خورد و به اتاقك خودرفت.

موز از آن من است به موز مال من نيست در ذهن آندوميمون تغييرپارادايم پيدا كرد ودر ذهن ميمون ديگري كه موز فقط مال من است .

- خيلي از افراد آگاهانه واز طريق آموزش در فكر تغيير وبازتواني ذهني هستند.

- خيلي ها بخاطر خيلي از انگيزه ها دائم در فكر ايجاد تغيير پارادايم نسبت به زير دستان ميباشند

- خيلي از افراد ناخودآگاه در اثر بمباران اطلاعات تغيير مي يابند.

- خيلي ها از ترس ودريافت اجباري اطلاعات تغيير مي كنند.

از اين رو طيف وسيعي از انسان ها با انديشه هاي متنوع درجامعه وجود دارندوهر انسان با هر انديشه اي پژواك دريافت اطلاعات است وحتي با كمي كنكاش مجاري آن اطلاعات را ميتوان پيدا كرد.

از اين لحظه به بعد اينگونه بينديشم كه ذهن و قالب ذهني و افكار انسان متغيير و چيز ثابتي وجود ندارد .

مثال دوم:

موش علاقه زيادي به پنير دارد و بوي پنير را از راه دور متوجه ميشود .         

يك شبكه از راها درست كردند و چهار كوچه بن بست تعبيه نمودند ودر انتهاي آن                                         

،   چهار تيكه پنير قرار دادند از پنير كپك زده و پنير كهنه  تاپنيرتازه .  

موشي را در ابتداي مسير گذاشتند و موش گرسنه كه بوي  پنير را خوب تشخيص ميداددنبال پنير دويد منتها پنير كپك زده به او نزديكتر بود و ريسك نكرد و به پنير كپك زده قناعت كرد.

چندين بار اين عمل تكرار و موش علارغم ترديد به همان پنير كپك زده قناعت ميكرد ، بعد از چند بار  پنير كپك زده را حذف كردند از اين به بعد همان عكس العمل را در مقابل پنير كهنه انجام ميداد و ريسك   رفتن به سمت پنير تازه را نداشت.اين پنير را نيزحذف كردند تا خوردن پنير تازه را تجربه  كند .

حالا باز همان چهار نوع پنير را در همان مكانهاي قبلي گذاشتند و موش را ول كردند موش تجربه ديده با سرعت پنيرها را پشت سر گذاشت وخود را به پنير تازه رساند وآن را خورد. صدها موش را آزمايش كردند و علارغم شامه قوي ،به جز چند تا بقيه تا تجربه نكردند ريسك گذر از پنير اول را نكردندوبه سمت پنير تازه نرفتند.

نتيجه اينكه تغيير شهامت و شجاعت وايثار مي خواهد و تجربه رسيدن به تغيير را سرعت ميبخشدواز شكست احتمالي تغيير مي كاهد. خيلي از انسانها و خانوادها و جوامع به همين علت پيشرفت را بوسيده اند و هنوز در خرافات و چهارچوب هاي ذهني و سنتي غير قابل قبول زندگي ميكنند و باني عقب ماندگي خود و جوامع خود هستند . اينان هر فكري تازه را  افيون خود مي دانند و با آن مبارزه ميكنند و چه بسا اينگونه افراد مورد استفاده سود جويان و مستبدان و ديكتاتوران قرار ميگيرند و مانع پيشرفت خود و جامعه مي شوند .                                                                                 

پارادايم ادامه دارد....

 

ادامه پارادایم (3)

ادامه پارادايم (3)

قسمت سوم

بنام خداوند جان وخرد

تا اينجا باذكر دومثال رسيديم كه همه انسانها باتوجه به محيط آموزش وپرورش وتفكرات پيراموني وآثار بمباران تبليغي رسانه اي ناخوداگاه دچار پاراديم و قالب بندي ذهني منحصر به خود شده اند كه آنگونه كه قالب ذهني شكل گرفته مي انديشند و تحليل ميدهند وعمل وعكس العمل نشان ميدهند .براي تبيين بيشتر مجبوريم مثال سوم را نيز مطالعه كنيم:

مثال سوم :چرا نبض بازار ساعت ديگر در سوئيس نمي زند ؟

مردم كشور سوئيس علاقه زيادي به كارهاي دستي و ظريف كاري داشتند.و اين منجر به نوآوري و ابداعات به خصوص در توليد ساعت در اين كشور شد .وسوئيس را به ساعت آن ميشناسند.

ساعت مچي و ديواري مهمترين صنعت ومهمترين صادرات آن كشور شد وبازارهاي جهاني از امريكا گرفته تا ايران را تصاحب كرد و سهم زيادي از بودجه كشور را تامين مي كرد.

سوئيس مغرور ديگر فكر مي كرد بازار جهان را تسخير و اين درآمد سرشار تا ابد از آن او خواهد بود به فكر اصلاح توليد و بروز كردن آن نبود و غره به خواب رفت و مسرور به پارادايم خود شد ودر رؤياي سروري اين صنعت بود .

غول صنعت ژاپن بيدار شده بود . شركت ساعت سازي كه حرفي براي گفتن نداشت جلسه اي گذاشت و از تمام كارمندان دعوت به حضور و مشاركت فعال نمود . موضوع جلسه :

تغيير پارادايم درزمينه ساعت سازي با هدف " بازار ساعت از آن من خواهدشد " بود.

 

افراد درزمينه طرح وبرنامه و مطالعه تقسيم شدند وشبانه روزي فعاليت كردند وهر هفته گروه ها گزارش پيشرفت كار مي دادند و همه در مباحث مشاركت فعال مي كردندتا با هفته ها كارشبانه روزي " رمز موفقييت " را يافتند .

اينگونه بازار ساعت از چنگ كشور سوئيس درامد و در مشت ژاپن قرار گرفت.

نتيجه گيري :

1-عدم تعيير پارادايم و اصرار بر پايبندي به آن هميشه به ضرر بانيان آن است .

2- غره شدن به آنچه مي انديشيم و اصرار بر عدم تغيير قالب ذهني كه بر اساس ادبيات و عقل وانديشه گذشته است حتما احتياج به بروز كردن و به اصطلاح آپتوديت دارد.

3-هميشه هستند كساني كه با انديشه و فكر نو واصلاح در پي رقابت و گرفتن كار مي باشند وبلاشك آنان پيروز ميدان هستند .

4- دلخوش بودن وشدن  به قالب ذهني و فكري و عقلي ونقلي كه شايد روزي هم برترين بوده خود واپسگرائي را به ارمعان مي آورد.

5- در تمامي حوزه ها بايد بروز شد . چه حوزه فردي وچه حوزه اجتماعي – چه فرهنگي . چه اقتصادي –چه سياسي وچه عقيدتي .

6- تمامي قالب بندي ذهني ما بر اساس عقل وانديشه واطلاعات آموزه هاي گذشته است وبايد بروز شود.

7-جرات وشجاعت وگذشت از منافع فعلي به سوي تغيير پارادايم اساس كار است.

درقسمت چهارم به فكر و انديشه و عوارض عدم تغيير قالب ذهني " پارادايم" مي پردازم.

پارادایم قسمت (4)

بنام خالق يكتا

ادامه پارادايم....

قسمت چهارم:

پارادايم چگونه در ذهن انسانها ايجاد مي شود ؟!

 در يادداشتهاي سه مقاله قبل ، پارادايم را تعريف كرديم وسه مثال زديم وگفتيم پارادايم يا الگوواره ذهني ، فيلترهايي هستند كه داده ها به مغز را تصفيه ميكنند وما فقط داده هاي موافق را مي پذيريم وبقيه داده ها را عليرغم صحت آنها رد مي كنيم و حتي در پارادايم هاي شديد حاضر به شنيدن آنها نيستيم و سيستم شنوايي اتومات آنها رانمي شنود ومغز نيز تفسيري از آنها تبيين نمي كند و وجدانها هم بخواب خرگوشي ميرود و نگراني بشر، عدم شنيدن مطلب جديد است .و به جايي ميرسد كه باور مي كنيم : گوش اگر گوش تووناله اگر ناله ما _______ آنچه البته به جايي نرسد فرياد است .

 چه عواملي باعث ايجاد پارادايم مي شود:

 1-    ژنتيك : از نقش وراثت در ايجاد پارادايم نمي توان چشم پوشي كرد.

2-    مغز : از ضريب هوشي نيز بايدنام برد .

3-    محيط : محل زندگي ، روستا – شهرستان – شهرهاي بزرگ با توجه به امكانات .

4-    خانواده : با در نظر گرفتن آيتم هاي  ميزان سواد – فرهنگ و.....

5-    پيش دبستاني و دبستان : سطح مدرسه – معلمان و فرهنگ و پارادايم هاي آنان .

6-    راهنمايي و دبيرستان : كتاب هاي درسي- بينش – تاريخ –  دوستان و فرهنگ و سواد و بينش وپارادايم هاي معلمان .

 شش عامل فوق اثرات زيادي در ايجاد پارادايم در يك فرد دارد . چون مغز يكطرفه فقط دريافت كننده مطلب است . و مطالب و آموزه ها درذهن حك مي شود .

 ۷-    دانشگاه

8-    محيط كار

9-    روابط خانوادگي

10-اجتماع و روابط اجتماعي  

    11- وسايل ارتباط جمعي : كتاب – مجله – روزنامه – راديو – تلويزيون – ماهواره – اينترنت- سينما – محيط هاي ورزشي – مساجد – كانونهاي فرهنكي و…….

   12- تاريخ وافسانه هاي تاريخي .(درمقاله اي جدا درآينده بحث خواهيم كرد).

   13- ترس : ترسي كه بدنبال آن سكوت نخبهگان ومصلحان را در پي دارد .

   14- قطع شدن رزق و روزي – شغل و كار- و قطع ادامه تحصيل و.......

   15- حفظ آبرو و عزلت گزيني متاثرين و.......

 عوامل بيشمار ديگري هستند كه در ايجاد پارادايم نقش دارند از جمله : صدا و اصواتي كه با فركانس بالاتر از 20000 هرتز توليد ميشوند وبا گوش شنيده نمي شوند اما وارد سيستم مغز مي شوندودر مغز حك ميشوند . آمريكا با اين روش دانشجويان چين را به ميدان پكن جهت اعتراض كشاند .اين مبحث بسيار مهم است ويكي ازراه ها واسباب هجوم فرهنگي است كه در مقاله اي جدا به آن خواهيم پرداخت ، هر چند هر كدام از اين آيتم ها خود مقاله اي مفصل مي طلبد .

 

حالا مي توان فكر كرد كه  بشر در محاصره چيست ؟ تسلط بر بشر چقدر آسان است؟ اگر عوامل سياسي و حكومتي را ذكر كنيم بايد قوه اراده انسان را  زيرسئوال ببريم ؟. و بايد بپذيريم كه حتي مغز ما در اراده و مالكيت ديگران است وانسانها به وسيله اين اسباب ، ناخودآگاه و بسيار كنترل شده در مسائل سياسي و اجتمالي نقش آفريني مي كند .

مي شود  نتيجه گيري كرد هرچند بيان آن مشكل است : آن اين است كه با عواملي كه ذكر شد نتيجه پيشرفت يا تحجر – هويت يا بي هويتي – علمگرايي  يا سنت گرايي – خرافه پرستي يا خداپرستي – دروغگويي  يا واقعيتگويي وحتي انتخاباتش….. در تملك من وتو وما نيست و ما محسور شده اي بيش نيستيم .

 

در مقالات بعد به اين مسائل مي پردازيم  :1- آيا پرادايم و ايجاد پارادايم خوب است يا بد؟

 2-  آيا اين سحر و جادو و اين پارادايم ها باقيند يا فاني؟(اشاره به شكل گيري پارادايم جديد درمنطقه و جهان عرب ).

 3- آيا همه مردم تحت تاثير اين قالب بندي هستند ؟ پس نخبگان چه نقشي دارند؟

 مباحث را پيگيري كنيد .

ادامه مبحث پارادایم (5)

قسمت پنجم

 

آيا ايجاد پارادايم (قالب ذهني) خوب است يامذموم وبد ؟!

 

نميشود ايجاد پارادايم را صرفا بد تصور كرد ، براي درك بيشتر به مثال ذيل توجه مي كنيم :

 

ساختن منزل يا يك پروژه ساختماني :

 آنچه مسلم است ، درخواست كننده يا مالك ،  بر اساس ايده ونياز، وبر اساس مطالعات وتحقيق وديدن الگوهاي موجود ،چهارچوب وقالب وپارادايمي در ذهنش ايجاد و اجراي آنرا دنبال مي كند .

آن قالب ذهني را با دوستان وآشنايان و افراد خبره وآگاه در ميان گذاشته وبعد از اصلاح پارادايم ذهني ، تصميم ميگيرد .هنوزاودر ابتداي كار است و براي عملياتي كردن آن ، بايد با  چندين آرشيتكت ، پارادايم خود را درميان بگذارد و بعد از تهيه نقشه ، به مهندسين مراجعه و بعداز اصلاحات ، نقشه ساختماني آماده شود.تا اينجا ، مراحل ايجاد و تثبيت تئوري پارادايم در ذهن مالك بود .

 و درهر مرحله، پارادايم اوليه او،  دستخوش تغييرات اساسي مي شد .هنوزپايه تئوري پارادايم مورد نظر تثبيت شده ومرحله اجرايي وعملياتي آن كه 70%  كار است مانده است . كه فاز اجرائي آن ، زمان زيادي مي طلبد وچه بسا تغييراتي در جهب اصلاح آن صورت بگيرد تا پروژه آماده بهره برداري شود . تازه بعد از طي اين مراحل و زمان بهره برداري پروژه ُ سئوالات  زيرمطرح ميشود :

     -  آيااين ساختمان نيازهاي او و خانوادهاش را بر طرف كرده است .

-         آيا اين ساختمان از زيبائي خاص ، بر خوردار است .

-         آيا براي اطرافيان و دوست وآشنايان مقبول مي افتد.

-         آيا تمام مسائل علمي درساخت آن در  نظر گرفته شده است.

-         آيا در مقابل بلاياي طبيعي مقاوم است .

-         آيا مصالح بكار گرفته شده خوب ، اصل ، و به اندازه بكارگرفته شده است .

در صورت اجراي تمام آيتم هاي  بيان شده ،اين پارادايم و قالب ذهني ، مقبول است ، اما « نه براي هميشه »

ساختمان هاي زيادي بودند كه زماني مثل همين ساختمان بودند ، در صورتي كه الان نه مقبوليت ذهني دارند نه علمي ونه مقاومت در برابر حوادث طبيعي .

  و« ما آنها را تخريب ميكنيم تا بناي نوبر پا كنيم ».

 

مطمئن باشيد : « آينده آنگونه نخواهد بود كه تا بحال بوده است »

 امروزه هر 8 ماه  يكبار دانش بشري 2 برابر مي شود ، لذا بايد افكار ما نيز، هر 8 ماه متحول شود . شايد در سال2020 اين تحول به هرماه بكشد .

با گذشت زمان :

 علم ، تغييرات محيطي و پيراموني ، وسائل ياد گيري و همه گيري ، نقش آفريني افراد نخبه ، ايجاد موج و مخاطب همگاني ، موقعيتها و ادراكات بشر تغيير مي كند.

 نتيجه اينكه :

 بايد قالب هاي ذهني خودمان را ، مجهز به ابزارهاي  دانش – تخصص وتوانائي اجرائي بنمائيم وچيزي بناكنيم كه ذهن پذيرائي تحول دانش بشري را داشته باشد.

 وبالطبع ،«  قالب هاي ذهني و فكري موجود ، مناسبت ها و وابستگي هاي خود را از دست ميدهد و قالب هاي جديدي ظهور ميكند ».

 و« قالب هائي كه با انجام آزمونها ، سر بلند بيرون نيايد ، خودبخود ابطال مي شود ».

 

دقيقا عين مثال بالا : بر فرض درست و بروز بودن قالب ساخت آن منزل ، چقدر طول ميكشد كه آن بنا وآن معماري و ابزار و وسايل بكار گرفته شده ، همچنان بروز باقي بماند ؟

 پس بايد هنر ما اين باشد :

 كه اگر خالق قالب ها و پارادايم هاي جديد نيستيم ، حداقل بگذاريم :

 

« قالب ها و پارادايم ها ، به جاي انسانها  بميرند نه انسانها »

 

مبحث پارادايم را دنبال كنيد.......

 

ادامه : علل تغيير پارادايم(انقلاب در پارادايم ها) و.....

 

 

ادامه مبحث پارادايم (6)

 پارادايم

قسمت ششم

 چه مواقع تغيير پارادابم بوجود مي آيد؟

چه مواقع انقلاب در پارادايم ها رخ  مي دهد؟

 در رابطه بانگارش 5 مقاله قبلي ،خيلي از دوستان در كامنت هاي خصوصي ! وكامنت هايي كه در نظرات ،در معرض ديد ومطالعه قرار گرفته است ،جرات كردند ! ، نظرات متنوعي را مطرح نمايند .  واين جانب از ورود آنان به اين مبحث ، وپيگيري آن ؛ بسيار مسرورم وانرژي ادامه كار خود را مديون مشاركت آنان مي دانم.

اما چند نكته :

- پارادايم يك مبحث صرفا ،علمي است .

پارادايم يا قالب ذهني ، فرايند جاري درتك تك ، اذهان افراد  يك جامعه است.

- هيچگونه پيش داوري را نمي خواهيم درمصاديق داشته باشيم.

 ادامه مبحث :

در 5 مقاله قبل به علل و عوامل ايجاد پارادايم در افراد يك اجتماع اشاره كرديم و نتيجه گرفتيم كه همانگونه كه ادراكات بشر رو به پيشرفت است ، ظرفيت ذهن ومغز انسان هم ، رو به پيشرفت است .

دانشمندان ، در آزمايشي كه روي  مغز جسد انيشتين انجام دادند ، دريافتند كه  انيشتين  آن  نابغه بي همتا ،فقط از 42% ظرفيت مغزش استفاده مي كرده است ، در صورتي كه  متوسط افراد جامعه ، فقط از 38% ظرفيت مغزشان استفاده مي كنند و اگر با گذشت زمان درصد استفاده از مغز به 50% برسد ، زمان و مكان براي انسان حل شده است ، يعني انسان هر موقع ، ودر هر مكاني كه اراده كند ، حاضر خواهد شد . دراثر سير زمان واستفاده از 50% ظرفيت مغز ، ديگر حواس ما چنين عمل نميكنند وچيز ديگري اتفاق مي افتد.

يعني چشم قادر به ديدن امواج متصاعد از انسان ( هاله نور ) خواهد شد. درست مانند دوربين مادون قرمز.

گوش اتسان قادر به شنيدن اصوات اطراف با شدت بالاتر از 20000هرتز خواهد شد وانسان ها مانند بيسيم و موبايل قادر به ارتباط با هم هستند . .. و .....

 دردوره اينترني در تيمارستان ابن سينا  ، استاد روانشناس ما ، كه يكي از بزرگترين وعالمترين اساتيد روانشناسي زمان حاضر است در كلاس درس فرمودند : آن كساني كه از ظرفيت بالاي مغزي استفاده مي كنند ( گاهي اوقات بصورت موتاسيون =اتفاقي ) ما به علت غير نرمال بودن ،آنان را از ساير افراد جامعه جدا و به تيمارستان مي آوريم و بعنوان يك فرد آبنرمال ، مورد مطالعه ومعالجه قرار ميدهيم و اگر بي سواد هم كه باشند ظن غير عادي بودن آنان بيشتر مي شود در صورتيكه آنان بعلت موتاسيون و استفاده بيشتر از مغزشان وديدن وشنيدن چيزهاي بيشتر در اين  تيمارستان  بستري هستند .

 انيشتين شانس آورد مانند گاليله اعدام نشد .

چون جرم گاليله اين بود كه زيادتر از كشيشان كليسا مي دانست .

 

 در گذشت زمان ،درصد استفاده انسان ازمغزش متغيير بوده وبسمت استفاده بيشتر مي باشد .

ما با مطالعه انسانها در ادوار گذشته ، به سهولت اين مطلب را حس مي كنيم وهر چه زمان مي گذرد ، قوه ادراكات و تعقل و تدبر بشر افزايش يافته است .

 ما با همين مختصر اشاره ، شما را به مطالعه بيشتر تكامل و استفاده از ظرفيت مغز انسان فرا مي خوانيم.

پس در جهان امروز و سير گذر زمان ، حصار كشيدن و مقابله با آيتم هاي عوامل ايجاد پارادايم كاري عبث وبيهوده و بي نتيجه است .

اگرمردم در زمان مولا علي (ع) سخنان اورا نمي فهميدند واو با چاه سخن مي گفت ، الان سخنانش بر تارك سازمان ملل مي درخشد .

حركت جهان هستي، به سمت انديشه وتعقل وعلم است و زمانه ي تجربه وخطا و گردش اين سيكل ، گذشته است . واين  ديگر مخصوص قاره آمريكاه يا اوروپا و آفريقا وآسيا نمي باشد .

جهان به سمت انقلاب درپارادايم ها ، بر اساس علم وحلم وتعقل است .

زمان سحر وجادو ، شور بدون شعور ، نفاق و خرافه پرستي  ، پرستش بت مدرن به جاي بت چوبي وگلي وسنگي وتحكم بر ملت ها واستبداد وديكتاتوري در جهان امروز سپري شده است .

شايد زور و تزوير و ابرقدرت بودن ، بتواند  چند صباحي تغييرپارادايم ها را به تاخير اندازد اما اين  مهم حتما روي خواهد داد.

ما شيعيان هم كه منتظر مهدي موعود هستيم به چنان روزي اعتقاد داريم ، كه علم و آگاهي جهانگير خواهد شد واو در آن زمان خواهد آمد.انشاالله.

اهم علل انقلاب در پارادايم ها :

- زماني كه وجود نامتعارف ها يا همان متغايرها يا عدم انطباق ها ، مستقيما مبناترين اصول پارادايم ها ذهني را به چالش بخواند .

- زماني كه در روند علمي و كاربردي پارادايم ها ، نامتعارف ها ظهور كند.

- زماني كه پارادايم ها به دليل همان توليد نامتعارف ها ، براي مدت طولاني تحت انتفاد قرار بگيرند.

- زماني كه با حواس پنجگانه ،وتفكر وتعقل ، عدم انطباق ها و نامتعارف ها را با پارادايم ها و فرايندهاي موجود ، لمس شود.

- زماني كه نخبگان ، دانش پژوهان ودانشجويان و جامعه علمي ، اين نامتعارف ها را صحه بگذارند .

در آن صورت :

بحران در پارادايم ها و فرايندها بوجود آمده ، منجر به انقلاب درپارادايم ها شده وبا اين انقلاب ، پارادايم هاي جديد ، جاي پارادايم هاي قبلي وطاغوتي را ميگيرد . واين روند ادامه دارد .

نتيجه :

براي پيشرفت آحاد يك جامعه :

 بايد گذاشت انقلاب پارادايم ها بدون هزينه انساني انجام پذيرد ،وهمه در سرعت انجام آن  ، تكليف خود را به انجام برسانند.

اگر در تكليف امروز قصور شود هزينه آن ، هزاران برابرخواهدشد كه به نسل و وارثان آينده به ارث خواهد رسيد .

درادامه:شروع انقلاب وموج تغيير در پارادايم هاي  جهان عرب را بررسي خواهيم كرد .

 

مباحث پارادايم را پيگيري كنيد ونظر دهيد....

ادامه مبحث پارادایم (7)

پارادايم

قسمت هفتم

علل بحران و انقلاب در  پارادايم هاي مردم كشورهاي خاورميانه.

اين روزها ، همه شاهديم كه در اين منطقه چه رخ دادي در حال وقوع است .

مقدمه :

دردنياي امروز چه خبر است ؟!!!

مثال پزشكي:

در اتاق عمل بعضي از بيمارستانها وسيله جراحي وجود دارد بنام ست جراحي لاپاراسكوپ، اين وسيله مدرن در انواع جراحي هاي بزرگ بكار ميرود و14 سال است كه كشورهاي متمدن از آن استفاده ميكنند .ودر ايران نيز ، چند سالي است كه بعضي از بيمارستانها از آن استفاده مي كنند .

 اين وسيله جراحي كه مجهز به دوربين هاي فيلم برداري است در اتاق هاي عمل نصب و از اتاق عمل به اينترنت متصل و ازاين طريق ، يك عمل جراحي مي تواند درمهمترين مراكز پزشكي دنيا مشاهده شود و  با مشاركت وهدايت بهترين جراحان دنيا ، عمل مزبور انجام  گيرد .درجهان امروز ديگر نبايد نگران عمل هاي جراحي سنگين ومشكل باشيد. دنياي امروز با گسترش علم و فناوري آنقدر كوچك شده كه تبادل اطلاعات در آني صورت ميگيرد.

اين تبادل اطلاعات ، محدود به علوم وفنون نمي شود بلكه شامل تمام حقوق مدني – اجتماعي – فرهنگي – سياسي و مطالبات مشترك بشرهم ميشود.

جمله اي از دكتر شريعتي ذهنم را جهت باز گوي  آن قلقلك ميدهد :

« بهتر است  كه انسانها نفهمند واگر مي فهمند همه را و همه بفهمند »

 زمان فهميدن همه و همه چيز رسيده است واين ريشه اصلي شكل گيري پارادايم هاي جديد در منطقه ايست كه از نظر سياسي- اقتصادي و اجتماعي ،عقب نگهداشته شده اند وديگر نمي خواهند جزء كشوهاي عقب مانده ، يا جهان سومي باشند.وپيشرفت وترقي را مي خواهند .

 زمان آن گذشته است :

« كه اگر فرزندي را به پيش دبستاني مي فرستاديم و  معلم روي تخته سياه با گچ نقطه اي مي كشيد واز بچه ها سوال ميكرد ، اين چيست ؟

جوابهاي متفاوت مي شنيد : ماسه –چشم جغد – ستاره – حشره و. . .

اما همين سوال را اگر از بچه هاي دبيرستاني  مي پرسيدند  :  اكثريت مي گفتند « نقطه »

وسيستم آموزشي وتربيتي  را طوري برنامه ريزي كرده بودند ، كه كودكان ما با علامت سوال وارد سيستم  مي شدند وبه شكل نقطه از آن خارج مي شدند.»

  زمان نقطه دیدن گذشته است .

« آن سبو بشكست و آن پيمانه ريخت »

 مشكل حاكمان خاور ميانه ، قيوميت مردم ، متولي بودن مردم ، مالكيت مردم ، ودر دست گرفتن تقدير وسر نوشت مردم و خدايي برمردم است وعدم تطابق خود با تحولات زمان است . زمان آنها مربوط به سه تا پنج دهه ي قبل است و مردم متعلق به زمان حالند .

شكاف بحدي است كه « گويه ي حاكمان و گويه ي مردم  » متفاوت ومتضاد است .

 مشكل مشترك همه حاكمان  :

 1-      به روز نبودن در مقابل متغيرها

2-      عدم درك تغييرات پيراموني

3-      ترس از نوابغ – نخبه ها – عالمان و طلايه داران صحنه هاي متنوع

4-      داشتن فساد مالي و. ...

5-      عدم اعتقاد و احترام به حقوق شهروندي

6-      عدم اعتقاد واحترام به مطالبات شهروندان

7-      طبقاتي كردن جامعه  و درجه بندي شهروندان به 1و2و3و....

8-      عدم وجود آزاديهاي مشروع براي شهروندان در تمام زمينه ها

9-      عدم اعتقاد به دين راستين و مطالبات اعتقادي

10-  وضعيت بد اقتصادي مردم

11-  وضعيت بد فرهنگي جامعه

12-  وضعيت بد سياسي وعدم تضارب افكار

13-   حب نفس و پيروي از هواهاي نفساني

14-   تغيير واصلاح قوانين به نفع خود ويا حزب خود

15-  زير پا گذاشتن قانون اساسي وعد م احترام به قوانين

16-  قدرت طلبي و اقتدارگرائي

17-  استبداد وديكتاتوري

18-  عدم  اعتقاد به احزاب و تك حزبي كردن كشور

19-  مالك شدن – ملك شدن – شاه و پادشاه شدن – رئيس جمهور مادام العمر شدن در كشور

20-  تبعيض و عدم اجراي عدالت

21-  ...و...و...و...و...و...و...و...و...و...و...و..و...و...و....................................

 مردم  كشورها نسبت به  تغيير پارادايم ها چه عكس العملي از خود نشان ميدهند :

 1-      يك دسته ( اكثريت  ) فقط  به انجام تغيير پارادايم ها نگاه مي كنند

2-      دسته ي دوم تغيير پارادايم ها را ايجاد مي كنند( عالمان – روشنفكران- نخبگان – دانشجويان و....)

3-      دسته ي سوم  از تغيير پارادايم ها رنج مي برند واز آن جلوگيري مي كنند.( حاكمان و حزب حاكم)

 

زماني بحران در پارادايم ها ، منجر به انقلاب در پارادايم ها ميشود كه دسته اول و دسته دوم با هم متحد شوند.

 

عكس العمل دسته سوم :

 1- استفاده از 15 عامل ايجاد پارادايم (مبحث چهارم پارادایم ) بصورت هدفمند وسانسور شده در جهت تثبيت پارادايم هايي كه خود ساخته وپرداخته آن بودند .

2- تبليغات وسيع شفائي بر عليه دودسته اول .

3-ايجاد ترديد و انفصال وتفكيك اكثريت اول از دسته دوم

4-قطع ارتباط اينترنتي – موبايل و ماهواره و ....

5-ايجاد وضعيت فوق العاده دركشور

6- عوامل خارجي خواندن دسته دوم

7- اخراج نمايندگان خبري  خبرگزاريهاي جهان

8- استفاده از نيروهاي لباس شخصي در آشوب – حمله – قتل وغارت – رعب ووحشت و وحشي گري وانداختن آن به گردن دسته اول ودوم .

9- سانسور شديد خبري و پخش گزينشي اخبار

10- استفاده از ارتش و نيروي نظامي

11- كشتار مردم و تلاش در جهت ارعاب مردم

12 – جنگ داخلي و ............

 

نتيجه : به  تونس – مصر – عربستان – اردن – ليبي – بحرين – يمن – سوريه – الجزاير و.......

نگاه واخبار را پيگيري كنيد در 95% موارد ،عملكرد ديكتاتورها مشابه هم مي باشد .

اما انقلاب پارادايم ها رخ خواهد داد شايد در بعضي از كشورها با هزينه بيشتر

 

در ادامه مبحث ، به بعضي از پارادايم ها ي شخصي كه دامنگيرمان هست وموجب عدم ترقي و پيشرفتمان ميشود اشاره ميكنيم.

ما گر ز سر بریده می ترسیدیم

در محفل عاشقان نمی رقصیدیم

                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                                

  مباحث پارادايم را پيگيري و نظر دهيد .

ادامه مبحث پارادایم (8)

 پارادايم

قسمت هشتم

تاريخ قسمت اول

مقدمه

گذشت تيك تيك ثانيه هاي ساعت ، در يك قوم و يك وادي وثبت رخدادها و اقدامات انسانها ، تاريخ  آن ملت را مي سازد.

تاريخ ، حلقه هاي  بهم پيوسته زنجيره حيات اقوام ما است و نشانه نفس نفس زدن هاي ما در كالبد زمان ، هويت ما وكارت شناسايي و شناسنامه  ماست.

فن وقدرت يك جامعه را مترادف تاريخ و سرنوشت تاريخ معني كرده ا ند.

 

 يكي از عوامل مهم ايجاد پارادايم ، تاريخ ميباشد.

تاريخ نجواي لا لائي اجدادمان در جوار گهواره مان وچاشت قبل از خوابمان بوده است .

من بدون تاريخ ، من بي هويت است .

تمام پارادابم هاي من از آن تاريخ  و براي ساختن تاريخم است .

 اهميت تاريخ:

تاريخ بزرگترين رسانه و ماندگارترين رسانه است كه باارائه شواهدي در آن واحد به دو موالفه ، يعني گفتمان( گفت وشنود) و آزادي ، ميدان عمل ميدهد .

 تاريخ بذري است  كه در ذهن و قلب مردم آن ديار كاشته مي شود.بذري كه داراي قد مت و داراي اصالت است:

پوستینی کهنه دارم من
یادگاری ژنده‌پیر از روزگارانی غبار آلود
سالخوردی جاودان مانند
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

جز پدرم آیا کسی را می‌شناسم من
کز نیاکانم سخن گفتم؟
نزد آن قومی که ذرات شرف، در خانه‌ی خونشان
کرده جا را بهر هر چیز دگر، حتی برای آدمیّت، تنگ
خنده دارد از نیاکانی سخن گفتن، که من گفتم

........          ........             .........

جز پدرم آری
من نیای دیگری نشناختم هرگز
نیز او چون من سخن می‌گفت
همچنین دنبال کن تا آن پدر جدّم
کاندر اخم جنگلی، خمیازه‌ی کوهی
روز و شب می‌گشت، یا می‌خفت

سالها زین پیشتر من نیز
خواستم کاین پوستین را نو کنم بنیاد
با هزاران آستین چرکین دیگر برکشیدم از جگر فریاد
«این مباد! آن باد!»
ناگهان توفان بیرحمی سیه برخاست

پوستینی کهنه دارم من
یادگار از روزگارانی غبار آلود
مانده میراث از نیاکانم مرا، این روزگار آلود

های، فرزندم
بشنو و هُش‌دار
بعدِ من این سالخورد جاودان مانند
با بَر و دوش تو دارد کار
لیک هیچت غم مباد از این

........        ..........        ....................اخوان ثالث

 تاريخ راه مردمي است كه از مبداء دراز تا هينجا كه من ايستاده ام  ،ساخته شده است . اين جاده كهن نه كور ميشود و نه پاك ، كه فرزندانم بايد سازنده ادامه آن باشند .

 ايرانيان در زماني كه ساير ملل از گياه –سنگ – چوب – حيوانات- وحتي خود انسان خدايي  مي تراشيدن واو را مي پرستيدند. يكتا پرست بودند وخداي يكتا ونوراني رامي پرستيدند.

ملت سرفرازي كه در پيشينه اش جز يكتا پرستي ، خداي  خود ساخته اي نداشته است .

 اهورا مزدا خداي يگانه ي ايرانيان  باستان و زردشتيان بوده كه اين خدا ، يكتا و آفرينند ه هستي بوده كه انسان را برحسب اعمالش به بهشت وجهنم مي برده است.

در روزگاراني ،  تاريخ به شكل داستان و قصه وافسانه ،  سينه به سينه نقل مي شده و پارادايم ها را در ذهن مان شكل ميداده است .

در زماني نه چندان دور ،بهترين وشيرين ترين درس ما آموختن تاريخ بود .آموختني افتخار آميزوپر حرارت.

 ما را چه شد ؟

كه تبر براشتبم و كمر همت به ترور تاريخ كشور گماشتيم .

كه در اين ترور تاريخي ، كشور را از فن (تاريخ) و قدرت ( سرنوشت ) خلع سلاح كرديم .

در زما نه اي كه ساير ملل به كنكاش در زمان وزمين و مكان پرداخته تا پيوندي حتي به باريكي مو يابند تااز آن سريال تاريخي 80  نه 120 قسمتي پي در پي   از تمدن نداشته ي خود ببسازند و روزگاري كه تمامي مردمش خاطرات روزانه مي نگارند تا از اشتباه و خطا و باز اشتباه باز ايستند ،  ما كه جزء معدود كشورها هستيم كه  داراي تمدني كهن و باستان هستيم  ، چراخود را در انظار ملت ها ،خلع تمد ن نموده ايم .

 دريا چه دل پاك ونجيبي دارد

بنگر كه حالات عجيبي دارد

امواج كه سر به صخرها مي كوبند

با ما چه شباهت عجيبي دارد

 ادامه : مبحث تاريخ از ديدگاه قرآن(مزاياي تاريخ و قصه – پندها وعبرت ها – تغيير پاراداي هاي تاريخ )

 مباحث پارادايم را پيگيري و نظر دهيد

ادامه مبحث پارادایم (9)

پارادايم

 قسمت نهم

تاريخ قسمت دوم

 سایهٔ معشوق اگر افتاد بر عاشق چه شد   __     ما به او محتاج بودیم او به ما مشتاق بود

 قرآن وتاريخ

 مقدمه:

قرآن مجيد ، از تاريخ در قالب  "قصص" استفاده نموده است

" قصص "  جمع " قصه " است وقصه : داستان وحكايت و سرگذشتي ( تاريخ ) است كه دنباله دار  و  واقعي نيز باشد.

در قرآن مجيد 208 قطعه داستاني  آمده است.

63  سوره از 114 سوره قرآني حاوي قصه  است .

بيش از نيمي از سوره هاي قرآني ، در قالب  هنر قصه گويي به پيام خود به مخاطب پرداخته است.

كه اين اهميت تاريخ در " قالب قصه " را براي سازندگي ذهن و اولگوواره و پارادايم را ميرساند

بيشترين قصه هاي قرآني ابتدا  :1- در سوره اعراف  2- سوره بقره  3- سوره آل عمران آمده است

بيشترين داستانها مربوط به حضرت موسي – حضرت عيسي – قوم بني اسرائيل و فرعونيان است كه خود اين ، جاي تامل و تفكر دارد.

هيچكدام از داستانهاي قرآني بر اساس خيال پرداري و يا بر محور شخصيت هاي فرضي نيست .

تمام قصص قرآني داراي حقيقت است ( بيان تاريخ است) .

شيوه قرآن در بيان قصص عاشقانه ، بسيار لطيف وعبرت انگيزاست ( سوره يوسف ) .

 

نكته : اهميت تاريخ و بازگويي آن در قرآن  مجيد ، داراي جايگاه  ويژه اي است .با علم به اين نكته كه توصيه به قرائت مداوم و تفكر در آيات  آمده است ؛ مي توان نتيجه گرفت كه بايد مرتب ومكرر ، تاريخ  مطالعه شود و در وقايع آن تفكر و تدبرشود ، واز آن عبرت ها و پندها ي لازم برده شود  تا از تكرار اشتبا هات  پرهيز گردد.

  هدف چيست كه قرآن مجيد آنقدر به آن اهتمام دارد ودر 63 سوره به بيان تاريخ پرداخته است؟

 اهداف بيان تاريخ از ديدگاه قرآن :

 1-  تعليم وتربيت وخودسازي

2-   تفكروتدبر در احوال امت هاي گذشته

3-  اصلاح پارادايم ها و الگوواره ها ي شنونده مبني بر اينكه بايد مسير صالحان و نيكان امت هاي پيشين را رفت

فاقصص القصص لعلهم يتفكرون

4- دوري از رفتار و كردار جنايت كاران و مستكبران و طاغوتيان

5- عبرت گرفتن و پند آموختن از تاريخ توسط صاحبان انديشه

لقد كان في قصصهم عبرة

6- ارائه بهترين روش انتقال نامحسوس پيام ( ايجاد پارادايم ) در مخاطب.

7- آرامش قلب وقوي كردن قلب رسولان و پيامبران در بيان عاقبت سرگذشت ها

8- بهترين روش تفهيم ديگران ، بيان وقايع تاريخ است

9- آگاهي سازي افراد جامعه از اذيت وآزار مقلدان و مبلغان راه حق وحقيقت در انجام وظايف

10-  انتقال پندهاي اخلاقي و مواعظ  الهي

مزاياي مطالعه و تفكر و تدبردر تاريخ :

 1- يكي از رايج ترين و موثرترين وسيله اطلاع رساني در قديم ، حال وآينده ، بازگوئي تاريخ است

2- انسانها با علاقه تمام و كمال ، عاشق شنيدن قصص تاريخي اند

3- مطالعه و شنيدن قصص تاريخي ، وابسته به سن خاصي نبوده و نيست وشامل تمام سنين مي شود.

4- امروزه از نظر روانشناسي نيز ثابت شده است كه بهترين رسانه براي نصيحت كردن غيرمستقيم داستان تاريخي است

5- بصورت غير مستقيم ، راه درست از نادرست به شنونده فهمانده ميشود.

6- بهترين رسانه در بخاطرسپردن طولاني مدت مطلب است .

7- ماندگاري آن در ذهن ها بيشتر است و كمتر فراموش ميشود.

8- الگوه ها وقهرمانها به صورت ناخوداگاه در ذهن مي نشيند و پاراديم هاو قالب هاي درست ذهني را ايجاد ميكند.

9- بهترين رسانه براي تمام آحاد جامعه مي باشد .

10-  حاوي بهترين پندها و نصايح اخلاقي است .

11-  بهترين ارائه دهنده الگو براي سالكان و حاكمان و فرمانبرداران است .

12- ارائه دهنده نقشه ي راه به مردم و حاكمان است .

 چه كساني تاريخ را بر نمي تابند و از بيان آن وحشت دارند :

 1-  مستبدان

2-   مستكبران

3-  ديكتاتوران

4-  زراندوزان

5-  دنيا پرستان

6-  مقلدان متغصب و متحجر

7-  فريب خوردگان فكري

8-  حاكماني كه  در زمين خدايي مي كنند

9-  افرادي كه بر پيروي از راه كج گذشتگان اصرار مي كنند

10-  فريب خوردگان قشري نگر

11- شخصيت هاي باطل پيشه  كه بر مواضع باطل خود اصرار مي ورزند .

 نــور قــرآن رهگشــا و رهنماست
هــر كلامــش پــرتــو ذات خداست
تكيه گاهي محكمســت و استوار
صــد اشــارت دارد از آن كـــردگــار
جان و دل را عرضه كن در پيش او
قول ذات است اين دار در كيش او
خــواندن آنــرا تــــدبــــر گــــر بـود
روشنــي بــخش دل مــضطــر بـود

 همانگونه كه بيان شد قرآن مجيد نيز از مهمترين و موثرترين و ماندگارترين رسانه ( تاريخ ) براي تغيير پارادايم ها و انقلاب در پارادايم ها استقاده نموده است و اهميت و تاثير گذاري اين رسانه ( تاريخ ) را 

به ما خداپرستان گوشزد نموده است كه :

" از نقش بي بدليل تاريخ در ساختن پارادايم هاي ذهني و انقلاب در پارادايم ها ، نبايد غفلت كنيم "

 فدای پیرهن چاک ماهرویان باد

هزار جامه تقوا و خرقه پرهیز

به کوی می‌ فروشانش ز جامی بر نمی‌گیرند

زهی سجاده تقوا که یک ساغر نمی‌ارزد

درصورت توفيق به نقش جعبه سياه ( خر دجال ) در ايجاد ويا تغيير پارادايم هاو اولگوواره هاي ذهني وقالب هاي ذهني ، در جهان فعلي مي پردازيم(انشاالله)

مباحث پارادايم را پيگيري وبا ارائه نظرات درآن مشاركت كنيد .

ادامه مبحث پارادایم (10)

پارادايم

قسمت دهم

جعبه سياه =خر دجال : قسمت اول

مقدمه :

در مبحث چهارم پارادايم ،يكي از عوامل ايجاد پارادايم = اولگوواره ذهني = قالب هاي ذهني ، جعبه سياه يا وسايل سمعي – بصري  عنوان شد .

جعبه سياه مهمترين عامل ايجاد پاراديم ها  در ملت ها مي باشد . كه مي تواند در محور مختصات ، در جهت بي نهايت + يا در جهت بي نهايت -  نقش داشته باشد .اگر در جهت بي نهايت مثبت نقش بيافريند ، انسان را چنان به كمال مطلوب رساند كه : رسد آدمي به جائي كه جز خدا نبيند...   

وبر عكس در جهت بي نهايت منفي اگر نقش آفريني كند، انسان را به اسفل سافلين  ( درجه بي نهايت سقوط ) مي رساند .

فقط كافي است روزانه يك ساعت پاي اين جعبه سياه نشسته و صم و بكم بوده ، و خود را در اختيار اين چراغ جادوئي قرار دهيم تا شكار صيادان شويم .  بستگي به انصاف حاكمان دارد كه، ملتشون را به كدامين بي نهايت سوق ميدهند و براي اذهان تسخير شده و پاراديم هاي ديكته شده (‌ فريب قالب هاي ذهني )، چه نقش خيمه شب بازي ايي در نظر گرفته اند و آن ملتها ، چه تاريخي را بازي خواهند كرد .

به ناچار در اين مبحث ، براي تبين اذهان ، مجبور به تعريف و توضيح مختصري در باره  دجال ودر قسمت بعد خر دجال هستيم ، باشد كه مقبول افتد .

 

دجال كيست ؟ :

 

دجال از ريشه « دجل »    به معناي «  دروغگو و حيله گر »  مي باشد.

دجال : به كسي ويا چيزي كه با خدعه و نيرنگ ؛ حق و باطل را با هم مخلوط كرده باشد و با دروغ و تزوير ، آنرا حق جلوه دهد و مردم را بفريبد و دنبال خود بكشد . دجال گويند .

 

نكته : در اين تعريف چند نكته مستتر مي باشد :

 

1- در پشت اين تعريف اراده اي قوي يك نفر يا يك هيئت حاكمه  نهفته است .

2-  اين اراده  داراي برنامه منسجم و داراي ايده ميباشد .

3- برنامه  آنان ، فريب و خدعه و نيرنگ و در آميختن حق و باطل است.

4-  آرايش چنين ايد ه اي ، ملبس كردن به زر و زور و تزوير است.

5-  تمام هم و غم دجال فريب مردم و به دنبال خود كشيدن مردم است

6- متضرر مردمان و ملتي هستند كه صم و بكم و چشم و گوش بسته بدنبال دجالانند .

 اصل داستان دجال ، در كتب اديان بزرگ آمده است .

 1- دجال در مسيحيت :

 عبارت دجال چندين بار در كتاب يوحنا آمده است : كه  دجال كسي است كه با حضرت مسيح ضديت كند و مدعي شود كه خود در جاي مسيح است .و جضرت مسيح به چنين كسي در همان زمان ، دجال مي گفته است .

مسيح دجال  يعني مسيح  دروغين  و يا كسي كه ادعاي در خور مسيح شدن دارد . لفظ دجال  در 400 سال قبل از اسلام  آمده كه با masiha daggata     و معادل آن در يوناني contichristos  يعني ضد مسيح نام برده شده است .

۲- دجال در يهود :

 

يهوديان نيز به دجال اعتقاد دارند و در حال حاضر در اسرائيل و توسط رژيم صهيونيستي در حال مشابه سازي دجال و معرفي آن به جهانيان هستند .اخيرا نوزادي را با مشخصات دجال ، از چين وارد كرده اند و روي آن به عنوان دجال كار مي كنند تا بتوانند در جهان فتنه گري نمايند .

 3- دجال در اسلام :

 هم در شيعه و هم در سني به وجود آن اعتقاد دارند .

در روايات اسلامي و منتصب به پيامبر اكرم (ص) : از نشانه هاي دوران ظهور و آخرالزمان ، خروج دجالان است . ظهور دجال از نشانه هاي بر پائي قيامت است . پيش از ظهور دجال در آخرالزمان ، بيش از هفتاد دجال خروج خواهند كرد .

نقل است كه « صائد بن صيد » كه در زمان پيامبر مي زيسته ، پيامبر (ص) او را از مصاديق دجال معرفي كرده است .

پيامبران ، امت هاي خود را از فتنه ي دجالان بيم داده اند . « هيچ پيامبري مبعوت نشد ، مگر كه قومش را از فتنه ي  دجال بر حذر داشته است » بحارالانوار ج 2 ص 27 .

 در روايات شيعه ، گفته هاي زيادي در مورد دجال به چشم ميخورد .

 فصل مشترك اديان در مورد دجال :

 1- ظهور فاسدترين و مخربترين جريان منحط در يك جامعه و يك ملت است

2- تجسم مظهر كفر و فريب ودروغگوئي و ايجاد گمراهي  در مردم است .

3- اين تفكر مردم را به دعوت خويش و پرستش خويش مي خواند .

4- با كارهاي زياد و شگفت انگيز و معجزاتي ، جمع زيادي را مي فريبد .

5- هر كسي كه با ادعاهاي پوچ و بي اساس و با تمسك به انواع لوازم و اسباب حيله گري و نيرنگ ، در صدد فريب مردم برآيد دجال است .

6- دجالهاي متعدد و فراوان وجود دارند كه با ظاهر فريبنده در پي فريب مردم و مرعوب كردن آنانند.

7- دجالان ، كوهي از طعام و شهري از آب به همراه دارند ( امام علي عليه سلام ) يعني از امكانات وسيع و عظيم و گسترده مادي – اقتصادي – و فرهنگي برخوردارند .

8- دجال يك عنوان كلي براي افرادي است : پر تزوير و حيله گر و حقه باز .

9- دجال كسي است كه حق را با باطل آميخته و از حق براي راهبرد اهداف شيطاني خود استفاده مي كند .

10-  دجال مدعي خدائي ايست كه مردم را با قدرت زر و زور و تزوير بدنبال خود مي كشد .

 نتيجه : بر داشت نگارنده اين است كه اگر با عقل و منطق و برداشت از آموزه هاي اديان ، دجالان وجود دارند  ؛ كه دارند ، پس حتما با استفاده از امكانات اقتصادي  و فرهنگي گسترده اي ، مشغول ايجاد قالبهاي ذهني و پارادايم هاي ذهني مورد نظر ، در مردم كشور خود و حتي مردم جهان ، جهت فريب آنان هستند .

اين دجالان از كدام وسيله راهبردي جهت همراهي ملت ها و مردم  با خود استفاده مي كنند .

تفاسير  گوناگوني وجود دارد اما به سه مورد ذيل ميتوان اشاره كرد :

1-  دلار آمريكا

2- جعبه سيا ه ( تلويزيون – ماهواره – كامپيوتر – دي وي دي و..... – موبايل )

3- راديو – مجله – روز نامه – و....

 

تن آدمی شریفست به جان آدمیت

نه همین لباس زیباست نشان آدمیت


اگر آدمی به چشمست و دهان و گوش و بینی

چه میان نقش دیوار و میان آدمیت

خور و خواب و خشم و شهوت شغبست و جهل و ظلمت

حیوان خبر ندارد ز جهان آدمیت

به حقیقت آدمی باش وگرنه مرغ باشد

که همین سخن بگوید به زبان آدمیت

مگر آدمی نبودی که اسیر دیو ماندی

که فرشته ره ندارد به مقام آدمیت


اگر این درنده‌ خویی ز طبیعتت بمیرد

همه عمر زنده باشی به روان آدمیت


رسد آدمی به جایی که بجز خدا نبیند

بنگر که تا چه حدست مکان آدمیت


طیران مرغ دیدی تو ز پای‌بند شهوت

به در آی تا ببینی طیران آدمیت


نه بیان فضل کردم که نصیحت تو گفتم

هم از آدمی شنیدیم بیان آدمیت

 در مبحث بعدي به خر دجال ( جعبه سياه  ) خواهيم پرداخت .

 مباحث پارادايم را پيگيري كنيد و با ارائه نظر در آن شركت نمائيد .

ادامه مبحث پارادايم (11)

پارادايم

قسمت يازدهم

خر دجال = جعبه سياه  قسمت دوم

مقدمه:

همانگونه كه در مقدمه قسمت دهم بيان كردم يكي از تاثيرگذارترين عامل در ايجاد و تثبيت پارادايمها وسايل ارتباط جمعي بخصوص رسانه هاي سمعي وبصري  مي باشند.

جعبه سياه نقش مهم و راهبردي  در  همراه كردن مردم با دجالان را  ايفا  مي كند.

نگارنده در اين انديشه است كه :

چگونه در دنياي مادي امروز بابت استفاده از هر چيزي هزينه هاي تمام شده را از مصرف كننده  دريافت ميكنند مانند دريافت : هزينه تحصيل – هزينه درمان – هزينه آب – هزينه برق و گاز و تلفن – هزينه نوساري بر مستغلات – انواع و اقسام مالياتها و ....

اما عليرغم هزينه بسيار بالاي راديو و تلويزيون و هزاران شبكه ماهواره اي هزينه اي از مصرف كننده و مخاطب وصول نمي شود و برعكس هر روز شاهد دريافت صدا و تصوير شفاف تر و ديجيتالي تر براي مصرف كننده هستيم .اين خدمت في سبيل الله نيست و حتما منافع سرشاري بهمراه دارد كه دارد .

واقعا لحظه اي بينديشيديم  كه چرا ؟

نگارنده عمق فاجعه را چنان عميق ميداند كه پل صراط را زندگي در اين زمانه ميداند . چگونه هزاران شبكه سمعي بصري در تقلاي ايجاد پارادايم هاي مشخص بصورت آگاهانه و غير آگاهانه درمخاطب خود هستند و انسان مي تواند درست قضاوت كند و خق وباطل را با هم مخلوط نكند .

دوستان معزز در مبحث قبلي ، مشاركت فعال نمودند و با اظهارنظر ، تقريبا بحث را كامل كردند كه علاقه مندان را به مطالعه نظرات ، توصيه ميكنم . و فقط  از باب اهميت جعبه سياه در ايجاد و يا تثبيت پارادايم هاي ذهني و شكل دهنده قالب هاي ذهني ، مختصر اشاره اي خواهم نمود .

 دجال كيست و خر دجال چيست ؟

 مشخصات دجال و خردجال از منظر روايات :

 

« دجال مرد عجیب الخلقه ای است که به روایتی اعور و کور و به روایت دیگر چشم راستش مالیده شده و چشم چپ او در میان پیشانی وی قرار دارد.
دجال دو کوه با خود دارد یکی شبیه کوه نان و دیگری شبیه کوهی است که چشمه های آب صاف در آن جاری باشد و مردمان تشنه و گرسنه از او متابعت می کنند.
از طرف دیگر چون ساحر است به چشم مردم چنان می نمایاند که بهشت و دوزخ با اوست.
خر دجال به قدری بزرگ است که فاصله میان دو گوشش یک میل است؛ و با هر گام که بر می دارد ثلث فرسخ راه طی می کند. خاصیت عجیب خر دجال این است که مردمان پشگلش را نقل و نبات می پندارند و چون آن را به دهان می گذارند متوجه می شوند که پشگل است.

دیگر آنکه از هر تار موی بدنش نغمه و آوازی شنیده می شود و نغمات مزبور چنان مردم را فریفته می کند که با ازدحام و هنگامه عجیبی به دنبال خر دجال راه می افتند »

امير موءمنان علي عليه سلام مي فرمايند :

  « دجال بر الاغ سفيدي سوار است كه هر گام الاغش يك مايل مي باشد ، زمين در زير پاي او نور ديده ميشود . با صداي بلند خود چنان ندا در ميدهد ، كه از مشرق تا مغرب ، جن وانس و شياطين صداي او رامي شنوند » .

امير موءمنان در پاسخ سئوالي كه دجال كي مي آيد مي فرمايند :

« وقتي مردم نماز را ترك كنند و امانت را ضايع سازند، دروغ گفتن را حلال شمارند ، ربا بخورند و رشوه بگيرند ، ساختمانها را محكم بسازند و دين رابه دنيا بفروشند ، از هوا و هوس پيروي كنند و خونريزي از نظرشان  بي اهميت شود ». بحارالانوار ج 52 ص 193  .

تو ضيحاتي در مورد دجال و خر دجال  :

 « آن اوايل كه تلويزيون به ايران آمد ، اكثر مادر بزرگ ها ، آن را دجال و جعبه جادوئي مي ناميدند. شايد آن روز كال بوديم و حرف مادر بزرگها در قصه هامونو نفهميديدم و امروز دلمان برايشان و آن قصه هاي صادقانه شان تنگ شده است ».

بسياري از دانشمندان وصاحب نظران به اين نتيجه رسيده اند كه خر دجال ، يك نماد و يك نشانه است كه آن وسيله ، مظهر وسوسه و خدعه و دغل است كه در خدمت حاكمان  و ديكتاتوران است .

با نگاهي كوتاه به شبكه هاي تلويزيوني كشورهاي منطقه و ساير كشورهاي جهان ، استفاده از اين وسيله در جهت توجيه عملكرد حكمان مستبد و ديكتاتوران را بخوبي لمس ميكنيد .

 ۱- يك چشم دارد : انسانها داراي دو چشم هستند  كه تقارن صورت حفظ مي شود . و  انسان  يك چشم و آن هم در پيشاني  ، تقارن صورت را بهم ريخته و چهره اي زشت بخود مي گيرد وبطبع مردم هم دجال را شناسايي و او را همراهي نخواهند كرد  و بر اساس شنيده ها ، مردم دنبال  چنين  موجودي نخواهند رفت و حنايش رنگي نخواهد داشت پس بايد تفسير ديگري باشد.

  انسانها  يك چشم  برزخي دارند و يك چشم دنيوي و ماديگري  ، مضامين روايت ، عرفاني است . يعني دجلان چشم طبيعت بين و ماديگرا و اقتصادي دارند . دنيا را در زر و زور و پولش مي بينند .

تفسير ديگري هم وجود دارد و آن ستايش خورشيد است و مشخصه هوروس الهه مصر باستان است كه در جنگ يك چشمش را از دست داد و توسط  مخالفين بدار آويخته شد و گويند هوروس در آخر زمان ظهور ميكند و زنده مي شود كه دودمان هوروس  همان خورشيد پرستان هستند كه در تلاش براي جكومت جهاني صهيون و همان حكومت شيطان و نظم نوين جهاني مي باشند .

اين دودمان هوروس هستند كه از آن زمان در جهان پراكنده شده اند ، تكثير پيدا كرده اند ( فراماسونر ها )كه تمام رسانه هاي جهان را تسخير نموده اند و از آنها ؛ بعنوان  خر دجال استفاده مي كنند .( مطالعه و تحقيق بيشتر خواننده گرامي را مي طلبد ) .


2-  چشم او در وسط پيشاني است.. يك چشم او كه در وسط پيشاني است و مثل ستاره مي‌درخشديعني چشمش قوي و پر نور است و چشم ماديش فقط قادر به ديدن است . در اينجا كنايه ار نور و خورشيد است.


3- اين انسان كه به نام «دجال» مشخص شده است، سوار بر خري است .كه اين خر همان مشخصات  منطبق بر تلويزيون و ماهواره و كامپيوتر و رسانه هاي سمعي وبصري است( ما لفظ جعبه سياه را به آن گذاشته ايم ) . ابزاري كه مي تواند  از مشرق تا مغرب را تحت پوشش صدا و تصويرقرار دهد و جن و انس و شيطان نداي آنرا ميشنوند و تصويرش  رامي بينند .

 4- ماحصل اين وسيله دفع پشگل است كه به خورد فريب خوردگان داده ميشود و آن پشگل در مزاق فريب خوردگان شيرين مي نمايد .

اين پشگل ، همان قالب هاي ذهني و پارادايمهاي ذهني است كه توسط جعبه سياه و با هدف خاص در مخاطب القاء مي شود .

نتيجه گيري :

 1-  دجال يا دجالان مي تواند منطبق بر هر انسان مستبد و ديكتاتور ، كه در پي قدرت و ثروت ، قتل وچپاول و ظلم و استبداد هست باشد .

2- دجال ودجالان در پي تسلط بر جهان و تشكيل حكومت جهاني عاري از دين بوده و تسلط بر منابع اقتصادي و فرهنگي را پيگيرند  .

3- دجال و دجالان همان دودمان فراعنه در مصر باستان بوده  كه مدعاي خدائي در زمينند و با شياطين و اجنه و رمالان در ارتباطند و رفيق وشقيق آنايند.

4- جعبه سياه مردم را مسحور خويش مي نمايند كه در خود كشورهاي غربي به آن ماشين روءياها گفته ميشوند .

5- جعبه سياه ، عمليات كنترل اذهان مردم را بعهده دارند و مديريت كنترل اذهان بشر را بعهده دارند.

6- زمان زيادي طول مي كشد تا يك تصوير كليشه اي كه توسط جعبه سياه ايجاد ميشود ، از ذهن محو و فراموش و و پاك شود.

7- جعبه سياه دائم اين نكته را در اذهان القا مي كنند كه ما نمي خواهيم تغيير كنيم چون با اين چهره بزرگ شده ايم و با آن خو گرفته ايم .

8- در افراد بصيرتي ايجاد ميكند به گونه اي كه حقيقت را چيز ديگري بدانند.

9-  در افرادي كه بدنبال تغييرند ، بصورت ناخداگاه ترس و دلهره و دو دلي ايجاد مي نمايد .

10-  پيامهاي زيادي از طريق جعبه سياه در انواع قالب ها صادر ميشود كه ناخوداگاه در اذهان مخاطب القا ميشود.

 11-  جعبه سياه معمولا در تسلط دجالان براي فريب افكار عمومي است.

12-  جعبه سياه دنبال فرهنگ سازي ( پارادايم )در بين مردم  است تا با فريب مردم بتوانند سيطره تسلط دجالان را گسترش دهد  و ظلم و قتل و  چپاول و استبداد آنان را مشروع جلوه دهد .

13-  جعبه سياه بهترين وسيله و سريعترين وسيله در اشاعه دروغ و مكر و خدعه در بين مردم و گمراهي آنان است .

14-  مهمترين عامل در ايجاد قالب هاي ذهني و پارادايم ها ذهني  در مخاطب مي باشد .

15-  سردمداران و گردانندان اصلي  اين جعبه سياه در پي سيطره جهاني و نظم نوين جهاني  وامپراطوري جهاني هستند . 

نكته : به علت حجم مطالب ، مجبور به ارائه خلاصه شديم و مطالعه بيشتر را به خواننده وا مي گذاريم . در خانه اگر كس است ، يك حرف بس است .

 پاییز رسید ، میوه ی کال مباش

موسی داری ، مهره ی رمّال مباش

از منتظران مهدی(عج) موعودی

هش دار مرید خر دجّال مباش...

                                          عليرضا قزوه

 

اي دل اسير زلف سمنساي كيستي؟

مست از نگاه نرگس شهلاي كيستي؟

 

يك لحظه فارغ از غم ايام نيستي

چون زلف سرفكن، به كف پاي كيستي؟


در عمر خويش، خاطر جمعي نديده‌اي

آشفته‌ي دو زلف چليپاي كيستي؟


يك لحظه‌اي قرار نداري چو گردباد!

هر صبح و شام، بر سر سوداي كيستي؟


در حيرتم، كه چشم سياه كه ديده‌اي؟

در كوه و دشت، باديه‌ پيماي كيستي؟


از آه و ناله‌ات ، جگر سنگ آب شد

صحرانورد، واله و شيداي كيستي؟


 

املا، بسان موجه‌ي گرداب گشته‌اي

در انتظار قامت يكتاي كيستي؟

مبحث پارادايم را پيگيري كنيد و با ارائه نظرات ، در آن مشاركت نمائيد .

در مبحث آينده ، نقش ژن و وراثت را در پارادايم ها بررسي خواهيم كرد (انشاالله).