روزهائي به رنگ شفق - قسمت سوم
روزهائي به رنگ شفق
قسمت سوم
مقدمه :
اين مقدمه را به پاسداشت شهداي كربلاي 4و5 ، اختصاص ميدهم . بجاست در اين ايام كه اربعين شهداء كربلا و روزهاي آينده كه 28 صفر و 30 صفر است ،چند جمله اي در اين باره يادآور شوم .
آنچه كه امروز بيش از هر زمان ديگري ، ذهن ها را معطوف خود داشته است ، شهدا مي باشند و زمانه ي سوء استفاده از خون و بيرق شهيدان .
شهدا متعلق به گروه و جريان خاصي مخصوصا سياسي نيستند كه اين روزها ، پاسداشتش مخصوص به آن گروه و جريان سياسي خاصي معطوف باشد.
شهدا امتداد يك شاخص در كالبد زمان هستند ، كه آن شاخص ، علل و فلسفه ي قيام امام حسين و يارانش است . بطوريكه ، شهداي ايران و بخصوص شهداء كربلا ، بالاخص سيد وسالار شهيدان حسين بن علي (ع) متعلق به همه ي بشريت آزادي خواه و حق طلب و عدالتخواه است .واين باعث جاودانگي تاسوعا و عاشورا گشته است .
حسين نه فقط الگوي شيعيان ايران ، بلكه الگوي شيعيان جهان و الگوي تمامي مبارزان و آزاديخواهاني است كه بر ضد زور و تزوير - ظلم و جور – استبداد و ديكتاتوري – بندگي و بردگي – تملق و چاپلوسي – فقر و بي عدالتي – دروغگوئي و فساد در نبرد نرم ونبرد سخت مشغول ميباشند . او الگوي بشريت است و نام او و يارانش و خط سرخ شهيدانش ، به عنوان برجسته ترين و پرافتخارترين قيام كنندگان ، در راه آزادي و شرف و حق و عدالت در كالبد زمان تا قيام قيامت ميدرخشد. آنان شاخص عدالتند ، آنان شاخص مبارزه با اقتدارگرايان و خودخواهان و خودكامكان و ستم كاران و ظالمانند و هيچ آشتي اي بين آنان و يزيديان زمان برقرار نمي شود .
اين مشخصه راه حسين و شهيدان است .
هيچ گروه سياسي مقتدرو صاحب نفوذ ، با زور و تزوير ، حيله و نيرنگ ، قادر به تملك اين شاخص در طول تاريخ نبوده است.
پس حسين و شهداء ، شاخصي براي همه ي آزاد انديشان و آزاد مردان و حق جويان عالم هستند .
حسين شاخصي براي مبارزه با حاكمان جبار است .
شهداي تاريخ ،از جمله شهداي جنگ تحميلي نيز در امتداد همان راه حسين و آرمان حسين ماندگار تاريخ اند .
حرف و حديث و منبر و موعظه و مداحي و سينه زني و زنجير زني و قمه زني و وليمه دادن ، بدون ناديده گرفتن اين شاخص ها، كاري است عبث ، بي حاصل و بي نتيجه ، كه معرفتي به فلسفه شهيد شدن آنها از آن حاصل نمي شود و كاريست براي خود و كاسبي خود .
شايد معاويه توانست در مدت بيست سال ، با جعل صدها هزار حديث ، تصرف منابر رسول خدا (ص) ، تسلط بر بلند گوهاي اراجيف پراكني و در دست گرفتن قدرت حكومتي ، با ترس و هراس مردم و با تزريق پول بيت المال به متملقان و چاپلوسان و سايه سرنيزه ، علي را و خاندان علي را ، خانه نشين كند و كار را به جائي برساند كه مردم باور كنند علي حتي نماز نمي خواند و فرزند معاويه يزيد ، حسين را ياغي و خارجي و فتنه گر حكومت اسلاميش به باور مردم بباوراند .
اما صفحات تاريخ ازعلي و حسين و خاندان رسول الله مي درخشد و در تمام دنيا ، صدها ميليون انسان آزاده ، دل در گروه عشق و محبت آنان دارند و امروزها با باران اشك ، ياد و خاطره آنان را زنده نگهميدارند و آنان شاخص حق و عدالت در جهان معرفي ميشوند . اما از معاويه ها و يزيديان چيزي جز خودكامگي و خودخواهي و... باقي نمانده است وحتي قبور آنها ناشناخته باقي ميماند .
راه حسين و شهداء ، لبيك گفتن به دعوت خداست .
راه حسين و شهداء ، زخمهاي بدنشان و بي آبي بعنوان بزرگترين دردشان ، نبوده كه ما مرتب در گوش مردم آن را زمزمه مي كنيم . بلكه نشان دادن ، افكارشان و فلسفه ي قيامشان و عدم بيعتشان با ظالمان تاريخ است .
ادامه قسمت دوم :
"روزهائي به رنگ شفق" " قسمت سوم :
""" امروز 3 بهمن 1365 است ، وارد بيمارستان امام حسين مشهد ميشويم . برادرم دكتراي علوم آزمايشگاهي و سرياز آنجاست . همه جا و همه را مي شناسد . دكتر شكيبانيا متخصص ارتوپد و مسئول وقت بيمارستان را به بالينم آورد او منو معاينه كرد . دستور راديوگرافي دادند ، عكسها را ديدند ، گفتند اگر ميزبان خوبي براي اين مهمانهايت ( تركش ها) باشيد ميتوانيد با دارو منزل برويد و استراحت كنيد.
من قبول كردم و به سمت شهرستان بجنورد حركت كرديم .
در مسير رفتن به بجنورد ، گزارش نه كامل ، از خيل شهداي عمليات كربلاي 4و5 شهرستان بجنورد را به اطلاعم رسوندند
اسم هر كس را كه مي پرسيدم شهيد شده بود .آنهائي كه فاميل من بودند و يا رفت و آمد خانوادگي داريم .
از جمله :
شهيد سيد مرتضي فخر نبوي
شهيد سيد مرتضي نظم بجنوردي و برادرش
شهيد سيد احسان نظم بحنوردي
شهيد سيد احسان شاكري
شهيد ابراهيم سيدي
شهيد مجيد مقدادي
شهيد ابراهيم رجيمي و برادرش
شهيد اسماعيل رحيمي
شهيد عبدالرضا زيبائي
شهيد محسن محمدزاده
و اسامي صدها شهيد شهرستان بجنورد كه از ليست نمودن آنها فعلا صرف نظر ميكنم .
به بجنورد كه رسيدم خيلي از خانواده هاي رزمند گاني كه من را مي شناختن ، سراغم آمدند و سراغ عزيزانشان را مي گرفتند ، اما پاسخ من شرمندگي بود وگاهي سكوت .
اما حقيقت اين بود كه دو گردان از بجنورد ، در عمليات كربلاي 4 وارد عمل شدند ،اما بعلت لو رفتن عمليات ، در تله دشمن گرفتار و اكثرشان شهيد شدند.
گردان حزب الله به فرماندهي رجب محمد زاده و گردان ثارالله به فرماندهي علي طالب زاده.
در اين عمليات هزاران نفر از بچه هاي خراسان هم شهيد شدند.
هيچ احساسي شرم آورتر از روياروئي با خانواده شهدا را سراغ ندارم آنجا كه تو همرزم فرزندشان بوده اي و زنده اي اما فرزند و جگر گوشه ي آنها شهيد شده يا هنوز خبري از وضعيت آنها ندارند .
كساني كه مي گويند: آنان كه رفتند كار حسيني كردند و ما كه مانده ايم بايد كار زينبي كنيم غلط است . جمله اي براي فرار به جلو است ، عكس العملي در مقابل ترسشان ، پاسخي است براي همراه نكردن كاروان حسين ، اين يك شعار سياسي شخصي بيش نيست .
كار زينب بسيار سختتر از كار شهداي كربلا بود او در صحنه ي نبرد كربلا بود ، او ميدان دار صحنه تاسوعا و عاشورا بود ، او هزاران بار شهيد شد و زنده گشت ، او متن زيباي صحنه صحراي نينوا بود.او دلي به وسعت دل تمامي شهداء كربلا دارد و او...
امروز5 بهمن 1365 است . خبر دادند امروز عيادت كننده مهمي دارم ، خودم را آماده كردم .
او حسين زنده دل بود ، بهترين دوستم ، كسي كه در جبهه و تخريب لشكر ويژه شهدا ، با او پيمان اخوت بسته بودم . وارد اتاقم شد ، از خودم خجالت كشيدم ، به احترامش بلند شدم ، و او را در آغوش گرفتم ؛ دستهايم را در گردنش حلقه زدم و چند دقيقه اي زار زار با هم گريه كرديم . او زينبي بود كه از صحنه ي نبرد آمده و دلش از آنهمه تلفات تنگ ، حسين ، يكي يكي نام تخريبچي هائي كه شهيد شده بودند را مي برد و هق هق گريه در اتاق پيچيده شده بود .
دوستاني كه مدت زيادي كنار هم بوديم ، با هم دوست و رفيق شده بوديم ، مطابق رسم تخريبچي ها ، با هم پيمان اخوت بسته بوديم كه هر كس رفت و شهيد شد ، شفاعت بجا مانده را بكند.
چند نفر ديگه هم در اتاقم بودند و اشعاري كه در تخربب ميخوانديم زمزمه ميكرديم :
اي شهدا جان به فداي شما – حسيني جان جان به فداي شما
اي شهدا جان به فداي شما – وظيفه جان جان به فداي شما
اي شهدا جان به فداي شما و.....
اسامي بعضي از تخريبچي هائي كه شهيد شده بودند را نام مي برديم و جانمان را تعارف آناني ميكرديم كه جان داده بودند ! هر كدام از اين شهيدان ، خود دفتري خاطرات است ، خاطرات تلخ وشيرين كه در صفحه هاي بعدي ياداشت مي نمايم :
شهيدجعفر رجب زاده
شهيد غلامرضا طلوع
شهيد حسين شعبانپور
شهيد محسن صدري نيا
شهيد سيد مرتضي رضويان( سجاد)
شهيد عليرضاوظيفه
شهيد محمود اكبري
شهيد هاشم بهمن
شهيد سيد مرتضي توجيدي
شهيد عبدالعلي ته بندي
شهيد ابراهيم جعفري
شهيد محمد مهدي جاويد
شهيد حسين داوردوست
شهيد محمد صفري
شهيدعلي اكبر عباسي
شهيد هادي عاقبتي
شهيد محمد عبدالهي
شهيد مهدي غيوري
شهيد قاسم علي مقصودي
شهيد محمد جواد حقيقي
شهيد مجتبي مشكيني
شهيد رمضانعلي هاديان
تعداد زيادي از تخريبچيان ، مجروح شده بودند ، كه داستان مجروحيتشان هم شنيدني است ، بعنوان نمونه :
محمد رضائي سال دوم دبيرستان ، كه در اين عمليات روي مين رفته و پايش از زانو به پائين قطع ميشود و او پاي قطع شده اش را در بغل ميگيرد و داد و فرياد ميكند واز حال ميرود و ساير دوستان اورا به اورژانس ميرسانند .
حسين دهقان كه از ناحيه ي پا و چشم مجروح ميشود، كه چشم او را تخليه مي كنند .
ناصر گنجعلي از ناحيه پا و چشم مجروح ميشود كه چشم او را هم تخليه مي كنند.
و ....
تصميم گرفتيم به اتفاق جمعي كه بوديم و ساير بازماندگان جبهه ، به خانواده هاي شهدا و مجروحين سر بزنيم و پيكرهائي كه مي آمدند با شكوه تشيع جنازه كنيم . آن دسته از بازماندگان كه از جبهه آمده بودند خبر قطعي شهيد شدن بعضي از دوستانشان را ميدادنند و مي گفتند در كنار هم بوديم كه قلاني شهيد شد ، منتها جنازه را به علت عقب نشيني سريع نياورده بودند و آنان را در ليست مفقودالاثرها مي نوشتيم . و اين خود مشكل ساز شده بود ، بخصوص كه خانواده آنها بدنبال خبري از عزيزانشان بودند .
در شهر بجنورد ، كوچه و محله اي نبود كه عزادار نداشته باشدوصداي گريه و شيون بلند نباشد .
خيلي ها هم از بچه هاي تخريب لشكر ويژه شهدا يا شهيد شده بودند يا مجروح.
شايد حالا بشود تصوري از شهداي كربلاي حسيني و كار دشوار كاروان زينب را تصور كرد .
آناني كه مانده اند بايد زينبي باشند تا بتوانند كار زينبي كنند .
بر نامه ريزي براي حضوردر مجالس آنها با اين وقت كم و تعداد شهدا و مجروحين كار مشكل و غير ممكني شده بود مخصوصا كه ما بايد به مشهد هم براي تشيع شهداي تخريب مي رفتيم.
شايد در هيچ عملياتي به اندازه عمليات كربلاي4و5 تا بحال اينقدرتلفات نداشته باشيم ، البته به قطع و يقين از خراسان نداشته ايم .
آنچيزي كه تحليلم ميگويد اين است كه نقطه تعادل جنگ ، همين عمليات بود .
استكبار جهاني تصميم گرفته است اين چنگ برنده و بازنده نداشته باشد .
شايد بهترين حالت براي آنان ، نگهداشتن همين وضعيت است .
تلفات نيروئي ، آنهم كارامدترين نيروها و تضعيف امكانات مادي و استراتژيك هر دو طرف .
آنها به حق بودن ما و باطل بودن دشمن كاري ندارند . آنها چه بسا ميدانند كه حكومت صدام يك حكومت ديكتاتوري و خطر ناك است و او جبار و متجاوز است . اما به او كمك ميكنند تا شكست نخورد و حالا حالا جنگ ادامه داشته باشد .
من قبلا در عمليات رمضان سال 61 – عمليات مسلم بن عقيل -عمليات كربلاي 2 هم بوده ام ، اما هيچ وجه مشتركي بين اين عملياتها و آنچه در كربلاي 4و5 ديدم ، نمي بينم ، به جز مسلح كردن عراق وحمايت شرق و غرب از اين رژيم ديكتاتوري با كمك مشاوران نظامي .آرايش خاكريز دشمن گوياي اين كمكها بود .
با اين اوضاع ترم تحصيلي هم شروع شده و بايد به دانشكده بروم و ..."""
انشاالله ادامه دارد .
آدمی اگر فقط بخواهد خوشبخت باشد بهزودی موفق میشود، ولی او میخواهد خوشبختتر از دیگران باشد و این مشکل است. زیرا او دیگران را خوشبختتر از آنچه هستند تصور می کند.